924

...Was he the one, causing pain? With his careless dreaming

924

...Was he the one, causing pain? With his careless dreaming

خودم

خودم 14/4/91

دوباره تصویر روشن چطور آرامش داشتن داره توی ذهنم میاد:

بیرون ریختن همه چیزای قبلی، طرز فکرهای قبلی، عکس العمل های عادت و روتین شده نسبت به اتفاقات زندگی. اینکه به همه ی اون چیزایی که الان یک رنگ و معنایی برام گرفتند، و اون معنا خواست من نیست یه طور دیگه نگاه کنم. به خونه ی جدیدمون با علاقه نگاه کنم که اینقدر با حاله و پر نوره و ردیف. 

صدای آسانسور رو با یک قبول کردگی بشنوم. اگر یکی از همسایه ها باهام یه برخوردی داشته رونویسی اش کنم که من چیزی رو از دست ندادم و هر موقع که بخوام می تونم رنج مختلفی از عکس العمل ها رو داشته باشم.

الان دیگه برام مشخصه که هر جایی یکی یا چند تا از این آدم ها رو داره و کاریشون نمی شه کرد. حتی اگر نرم ترین برخورد ها رو داشته باشی و این در نهایت به تو بستگی داره که چه در ذهن خودت قرار بدی که وجود این آدم ها باعث رنجت بشه یا برات بی تفاوت باشند. شفاف فکر کن.

زندگی میتونه با یه رنگ جهنمی، متجاوز، نا امن و اعصاب خرد کن دیده بشه، یا هیجان انگیز، دعوت کننده، لذت بخش، کنجکاوی برانگیز، پر چالش و سرگرم کننده و رام شدنی.

+ و این چجوری بدست میاد؟ جز با تجربه ی هیجان، تلاش موفقیت و انگیزه؟

شفاف فکر کن:

همون تصویری که نیمکره ی بالایی سرت رو باز کردی و داری اون منجلاب پر از کثافت و لجن و گل و لای سیاه رنگ متعفن بدبو رو از سرت بیرون میریزی و داری توی جوب خالیش می کنی.

خودتو تصور کن بدون عقده، بدون عصبانیت از عالم و آدم، بدون میل به سرکوب دیگران، بدون نگرانی از چیزهای موهومی که وجود ندارند یا اونقدر جدی نیستند. نه اینکع بی خیال همه چی، اما آگاه نسبت به اونا و هشیار، ولی چون یه عده آدم عوضی وجود دارند دلیل نمی شه که با همه مثل عوضی ها رفتار کنی.

تو میتونی لبخند هم بزنی، آرام باشی که بخشنده شدن رو به همراه میاره. ترس هات رو کنار بگذاری، نترسی. نترس. ترس ها رو بگذار کنار.

 به الگوهای ذهنی ات فکر کن و ببین برای اجرا شدن، تبدیل شدن صحنه ی روبروت به صحنه ی ایده آل توی ذهنت باید چه کاری انجام بدی. فکر کن احمد ایده آل تو، اون آدم ایده آلی که تو میخوای باشی الان اگر جای تو بود چکار می کرد؟ با دنیاش چکار می کرد؟ با وقتش و با زندگیش چکار می کرد؟

اینکه روزها از تو جلوتر باشند فقط پاره کردن ورق های سفید و دور ریختن اونهاست. اینکه تو روزها رو با Intention شروع نکنی و اینکه روز شروع بشه و تو دنبالش بدوی چیزی نیست که تو بخوای.

اون چه که اینجا کلیدیه اینه که: الان شاید اینجوری باشه. ولی راهی نداری جز اینکه تغییرش بدی. جز اینکه اون کاری رو که میخوای انجام بدی. اون چیزهای موهومی که جلوی انجام دادنش رو میگیره ببینی و کنار بزنی. اجازه ندی موهومات، ناخواسته ها، غیر شفاف ها جلوی عمل کردنت رو بگیره.

فکر کن ذهنت رو دادی برات شستند. اضافی ها رو ریختی بیرون. عقده ها رو ریختی بیرون. درست همون طوری که وسایل اضافی رو دور میریزی. فکر کن همه ی افکار نالازم، خود گفتگوهای اگر نه ویرانگر حداقل بی فایده رو کنار بگذاری. عادت هایی که داری و اذیتت می کنه. عادت.

برگردیم به انجام. به علی چند روز پیش می گفتم: استرس داری؟ نداشته باش. ممکنه توی مدرسه جدید گوشه گیر بشی؟ خوب نشو. الان هم به خودم باید بگم: می خوای ولو و تنبل نباشی؟ خوب نباش. میخوای ورزش کنی؟ میخوای وقتت رو تلف نکنی؟ خوب نکن. شاید هر احساسی که حس سرزنش به ناراحتی و ناموفق بودن و دلهره و اضطراب و انزجار از خود و افتخار نکردن رو به من منتقل می کنه باید از خودم دور کنم و کنار بگذارم. در عوض او کارهایی روانجام بدم و روشهایی پیش بگیرم که به من احساس افتخار به خودم رو میدهند. باعث میشن از دست خودم راضی باشم.

-احساس خوبی ندارم. خوب احساس خوبی داشته باش!       …  Feel good

زنده کردن فعالیتهای روتینی که انرژی و روحیه ی خوبی به من میده (مثل ورزش، رژیم، کتاب خوندن و ...) میتونه توی اون روحیه و مود خوب تاثیر مثبتی بگذاره


دفتر هورداد

14/4/91


اضافی:

برگردان از روی دست نوشته

Daftarche Abi Part 3.zip –P1~4


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد